close
تبلیغات در اینترنت
! به وبسایت تفریحی خودم و خودت خوش آمدید

جهت دسترسی به تمام قسمتهای سایت ثبت نام کنید.

ثبت نام شما فقط 30 ثانیه طول خواهد کشید
سایت تفریحی خودمــ ـ ــ و خودتـ ــ ـ داستان طنز

سایت تفریحی خودمــ ـ ــ و خودتـ ــ ـ

داستان طنز

banner
شما میتوانید با عضویت در خبرنامه ، روزانه جدیدترین مطالب این سایت را در ایمیل خود داشته باشید .

داستان های سایت
-------------------------
علمی و دانستنی ها
-------------------------
مطالب جالب و خواندنی
-------------------------
مطالب طنز
آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازديد آخرين ارسال
طراحی سایت گلخانه در تهران طراحی سایت گلخانه در تهران 0 1 baharnp
طراحی سایت مطب دندان پزشکی طراحی سایت مطب دندان پزشکی 0 1 baharnp
طراحی سایت طراح مد و لباس طراحی سایت طراح مد و لباس 0 3 baharnp
طراحی سایت جهانگردی طراحی سایت جهانگردی 0 3 baharnp
طراحی سایت مهد کودک طراحی سایت مهد کودک 0 3 baharnp
لوله بازکنی چیست لوله بازکنی چیست 0 3 livestor
رانندگی در مه و نکات مربوط به آن رانندگی در مه و نکات مربوط به آن 0 4 mahya68
وانت بار کرمانشاه وانت بار کرمانشاه 0 11 hamlebar
ویزای توریستی کانادا یا دعوتنامه ویزای توریستی کانادا یا دعوتنامه 0 6 nikanmohajerat
5 روش مهم جهت پیشگیری از گیر کردن کاغذ در دستگاه کپی 5 روش مهم جهت پیشگیری از گیر کردن کاغذ در دستگاه کپی 0 8 ahmad_am
دکوراسیون داخلی باشکو و زیبای شرکت بزرگ مایکروسافت دکوراسیون داخلی باشکو و زیبای شرکت بزرگ مایکروسافت 0 9 pyramidtarh
نکاتی که در زمان خرید تور مشهد باید به آن ها توجه داشت . نکاتی که در زمان خرید تور مشهد باید به آن ها توجه داشت . 0 13 tour22
چه نکاتی را در سایت نیازمندیها و سایت های درج آگهی رایگان رعایت کنیم چه نکاتی را در سایت نیازمندیها و سایت های درج آگهی رایگان رعایت کنیم 1 35 ratin97
با ثبت کردن برند برای محصول قهوه، چه مزایایی کسب می کنید؟ با ثبت کردن برند برای محصول قهوه، چه مزایایی کسب می کنید؟ 1 17 companyregisterir
نیازمندیها ، محلی رایگان برای تبلیغات و درج آگهی نیازمندیها ، محلی رایگان برای تبلیغات و درج آگهی 0 9 sangriz
مراحل تولید دستگاه های شهربازی در کارخانه کشتی طلائی مراحل تولید دستگاه های شهربازی در کارخانه کشتی طلائی 0 11 shahrebazico
آیفون در تهران آیفون در تهران 0 7 suuun
وانت بار اسنپ چیست؟ وانت بار اسنپ چیست؟ 0 7 hamlebar
کاغذ دیواری های رایت والز چگونه هستند؟ کاغذ دیواری های رایت والز چگونه هستند؟ 0 16 raph1
برخي از کاربردهاي متداول يک بالابر هيدروليکي برخي از کاربردهاي متداول يک بالابر هيدروليکي 0 12 asiaborjj
[Forum_Post_Title] صفحه اول انجمن | [Forum_Post_Title] ثبت نام در انجمن | [Forum_Post_Title] ورود به پنل کاربری

زن به شیطان گفت : آیا آن مرد خیاط را می بینی ؟ میتوانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را طلاق دهد ؟

شیطان گفت : آری و این کار بسیار آسان است

پس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی می کرد او را وسوسه کند اما مرد خیاط همسرش را بسیار دوست داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمی کرد .


:: امتیاز: نتیجه : 3 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 3

:: بازدید : 224
:: ارسال شده در: داستان طنز , داستان جالب ,

نویسنده : خودم و خودت
تاریخ : [پنجشنبه 26 ارديبهشت 1392 ] [ 10:9]

رفته بودم فروشگاه ..
يكي از اين فروشگاه بزرگا .. يه پيرمرد با نوه اش اومده بود خريد، پسره هي زِر زٍر مي كرد. پيرمرد مي گفت: آروم باش فرهاد، آروم باش عزيزم!



:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 178
:: ارسال شده در: داستان طنز ,

نویسنده : خودم و خودت
تاریخ : [سه شنبه 06 فروردين 1392 ] [ 10:14]

 

دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت:
مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش.
بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندی زد و گفت:



:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 177
:: ارسال شده در: داستان طنز ,

نویسنده : خودم و خودت
تاریخ : [دوشنبه 23 بهمن 1391 ] [ 10:25]

مرد ثروتمندی که مباشر خود را برای سرکشی اوضاع فرستاده بود ، پس از مراجعه مباشر ، از او پرسید :
-
از خانه چه خبر ؟
مباشر : خبر خوشی ندارم قربان ! سگ شما مرد !!!
-
سگ بیچاره ! ولی چرا ؟؟؟ چه چیز باعث مرگ او شد ؟
مباشر : پرخوری قربان !
-
پرخوری ؟ مگه چه غذایی به او دادید که تا این اندازه دوست داشت ؟
مباشر : گوشت اسب قربان و همین باعث مرگش شد !
-
این همه گوشت اسب از کجا آوردید ؟
مباشر : همه اسب‌های پدرتان مردند قربان !!!


:: امتیاز: نتیجه : 3 امتیاز توسط 3 نفر مجموع امتیاز : 8

:: بازدید : 220
:: ارسال شده در: داستان طنز ,

نویسنده : خودم و خودت
تاریخ : [یکشنبه 17 دي 1391 ] [ 10:19]

یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته .. یهو میبینه یک موتور گازی ازش جلو زد!

خیلی شاکی میشه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه.یک مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه دوباره موتور گازیه قیییییژ ازش جلو زد!



:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 222
:: ارسال شده در: داستان طنز ,

نویسنده : خودم و خودت
تاریخ : [جمعه 15 دي 1391 ] [ 9:58]

http://up.khodam-o-khodet.ir/Pictures/post/story_tanz_khodam_o_khodet.ir.jpg

فرهاد و هوشنگ هر دو بیمار یک آسایشگاه روانى بودند. یکروز همینطور که در کنار استخر قدم مى زدند فرهاد ناگهان خود را به قسمت عمیق استخر انداخت و به زیر آب فرو رفت.


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 174
:: ارسال شده در: داستان طنز ,

نویسنده : خودم و خودت
تاریخ : [چهارشنبه 13 دي 1391 ] [ 17:12]

خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.

قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 190
:: ارسال شده در: داستان طنز ,

نویسنده : خودم و خودت
تاریخ : [شنبه 11 آذر 1391 ] [ 15:59]

یک استاد صرف و نحو عربی در کشتی  بود.  ملاح  را گفت:  تو علم نحو  خوانده ای؟ 

گفت:  نه،

گفت: نیم عمرت برفناست ...


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 229
:: ارسال شده در: داستان طنز ,

نویسنده : خودم و خودت
تاریخ : [جمعه 10 آذر 1391 ] [ 20:53]

یه روز یه زن و مرد ماشینشون تصادف ناجوری میکنه و هر دو ماشین به شدت داغون میشه، ولی هر دو نفر سالم میمونن.
وقتی که از ماشینشون پیاده میشن و صحنه تصادف رو میبینن، مرد میگه:
-
ببین چیکار کردی خانم! ماشینم داغون شده!
-
آه چه جالب، شما یه مرد هستید!


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 230
:: ارسال شده در: داستان طنز ,

نویسنده : خودم و خودت
تاریخ : [پنجشنبه 09 آذر 1391 ] [ 18:37]

http://up.khodam-o-khodet.ir/Pictures/post/story_tanz_khodam_o_khodet.ir.jpg

سه تا رفیق با هم میرن رستوران ولی بدون یه قرون پول .
هر کدومشون یه جایی میشینن و یه دل سیر غذا میخورن و اولی میره پای صندوق و میگه :
ممنون غذای خوبی بود این بقیه پول مارو بدین بریم .


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 218
:: ارسال شده در: داستان طنز ,

نویسنده : خودم و خودت
تاریخ : [دوشنبه 06 آذر 1391 ] [ 18:27]

 

برترین مطالب جالب و خواندنی سایت خودم و خودت

برترین مطالب طنز سایت خودم و خودت

برترین ترول های سایت خودم و خودت

برترین داستان های سایت خودم و خودت

 

10 اثر نفرین شده در طول تاریخ!!

 

اگر خارج از ایران با این جملات روبرو شدید بدانید طرف حتما ایرانی است

تفاوت جالب نشستن دانشجوها سر کلاس

بزرگترین دروغ زندگیم را ببخش ... ( قهوه شور)

 

6 شایعه مشهور در جهان کدامند؟

برخورد پلیس در نقاط مختلف دنیا

قدبما ... حالا ... !!

قهوه استاد

هرگز زندگی را نمی بازم

مفاهیم کلمات خانم ها

رادیو پیام

آخرین لحظات زندگی ...

سی مطلب خواندنی ...

بخون و بخند

 

عکس العمل دختر ها و پسر ها در مواجهه با نمرات مختلف

ماجرای واقعی یک تصمیم

کامپیوتر شما پسر است يا دختر ؟!

 

سوژه های وطنی

 

مچ گیری برادر از خواهر به سبک ایرانی

مشکلات زندگی

معما بیل گیتس برای استخدام در مایکروسافت

 

لطیفه های بامزه .. !!

 

امتحان راهنمایی رانندگی

 

گربه

نام روزهای هفته در ایران باستان

 

 

نظرات دختران دانشجو در مورد جناب سوسک!!

تابستان خود را چگونه سپری کردید ؟؟

 

اثبات وجود خدا

مسئله انشتین

 

برنامه روزانه ملت های مختلف جهان

حداکثر سرعت ...

 

شرط بندی پیرزن باهوش

راننده زرنگ ..

 

ترم اولی ها در پیام نور چه حالی هستن؟!!

آب زير كاه به اين ميگن ...

 

مبلغ جوان و هیزم شکن

خنده دار ترین قوانین عمومی جهان

 

مطالب طنز و جالب

 

شما فقط 24 ساعت زنده این ...

 

محبت مادر

مقایسه دختر و پسر ها در استفاده از عابر بانک!! + طنز

 

24 ساعت زندگی دانشجویی !!! + عکس

 

تفاوت نخستین روز مدرسه در ایران و ژاپن

معمولا چیزی را می بینیم که دوست داریم ، ببینیم !!


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 2860
:: ارسال شده در: مطالب جالب و خواندنی , مطالب طنز , ترول , داستان عاشقانه , داستان پندآموز , داستان طنز , داستان جالب ,

نویسنده : خودم و خودت
تاریخ : [یکشنبه 21 آبان 1391 ] [ 13:9]

http://up.khodam-o-khodet.ir/Pictures/post/story_tanz_khodam_o_khodet.ir.jpg

زن و شوهری بعد از سالیانی دراز که از ازدواج شان می گذشت در حسرت داشتن فرزند به سر می بردند.

با هر کسی که می توانستند مشورت کردند ، اما نتیجه ای نداشت تا این که نزد کشیش شهرشان رفتند. پس از

این که مشکلشان را به کشیش گفتند ، او در جواب آنها گفت : ...

http://up.khodam-o-khodet.ir/Pictures/post/12.gif


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 243
:: ارسال شده در: داستان طنز ,

نویسنده : خودم و خودت
تاریخ : [شنبه 20 آبان 1391 ] [ 20:22]

http://up.khodam-o-khodet.ir/Pictures/post/story_tanz_khodam_o_khodet.ir.jpg

مردی از اینکه زنش به گربه خانه بیشتر از او توجه میکرد ناراحت بود…

مردی از اینکه زنش به گربه خانه بیشتر از او توجه میکرد ناراحت بود، یک روز گربه را برد و چندتا خیابان آنطرف تر ول کرد ولی ...

http://up.khodam-o-khodet.ir/Pictures/post/12.gif

 


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 235
:: ارسال شده در: داستان طنز ,

نویسنده : خودم و خودت
تاریخ : [پنجشنبه 18 آبان 1391 ] [ 13:26]

http://up.khodam-o-khodet.ir/Pictures/post/story_tanz_khodam_o_khodet.ir.jpg

 

مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد، چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسهراننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد… نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس… از جدول کنار خیابون رفت بالا… 

http://up.khodam-o-khodet.ir/Pictures/post/12.gif


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 220
:: ارسال شده در: داستان طنز ,

نویسنده : خودم و خودت
تاریخ : [پنجشنبه 18 آبان 1391 ] [ 13:17]

http://up.khodam-o-khodet.ir/Pictures/post/story_tanz_khodam_o_khodet.ir.jpg

 روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند ...نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما...

http://up.khodam-o-khodet.ir/Pictures/post/12.gif


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 211
:: ارسال شده در: داستان طنز ,

نویسنده : خودم و خودت
تاریخ : [یکشنبه 14 آبان 1391 ] [ 13:0]
نویسنده : خودم و خودت
تاریخ : [چهارشنبه 10 آبان 1391 ] [ 16:18]

 

یک زوج،بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند.
آنها در شهر به خاطر اینکه در طول 25 سال حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتند مشهور بودند تو این مراسم سردبیرهای روزنامه های محلی هم جمع شده بودند تا علت مشهور بودنشون (راز خوشبختیشونو)بفهمند.

سردبیر: آقا واقعا باور کردنی نیست؟ یه همچین چیزی چطور ممکنه؟



:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 220
:: ارسال شده در: داستان پندآموز , داستان طنز ,

نویسنده : خودم و خودت
تاریخ : [چهارشنبه 10 آبان 1391 ] [ 8:25]

 

یک روز کارمند پستی که به نامه‌هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می‌کرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه‌ای به خدا !

با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود:
خدای عزیزم بیوه زنی هشتادوسه ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می‌گذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.


 


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 261
:: ارسال شده در: تفریح و سرگرمی , داستان , داستان پندآموز , داستان طنز ,

نویسنده : خودم و خودت
تاریخ : [دوشنبه 08 آبان 1391 ] [ 18:12]

 افسر راهنمائی یه آقایی رو به علت سرعت غیرمجاز نگه می داره.

افسر-می شه گواهینامه تون رو ببینم؟
راننده-گواهینامه ندارم .بعد از پنجمین تخلفم باطلش کردن.
افسر-میشه کارت ماشینتون رو ببینم؟
-
این ماشین من نیست ! من این ماشینو دزدیده ام !!!
-
این ماشین دزدیه؟
-
آره همینطوره ولی بذار یه کم فکر کنم !فکر کنم وقتی داشتم تفنگم رو می ذاشتم تو داشبورد کارت ماشین صاحبش رو دیدم!
-
یعنی تو داشبورد یه تفنگ هست؟
-
بله .همون تفنگی که باهاش خانم صاحب ماشین رو کشتم و بعدش هم جنازه اش رو گذاشتم تو صندوق عقب .
--
یه جسد تو صندوق عقب ماشینه ؟
بله قربان همینطوره!!!

 


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 268
:: ارسال شده در: تفریح و سرگرمی , مطالب جالب و خواندنی , مطالب طنز , داستان , داستان طنز ,

نویسنده : خودم و خودت
تاریخ : [دوشنبه 08 آبان 1391 ] [ 13:27]

 

یک مرد پس از ۲ سال خدمت پی برد که ترفیع نمی گیرد، انتقال نمی یابد، حقوقش افزایش نمی یابد، تشویق نمی شود. بنابراین او تصمیم گرفت که پیش مدیر منابع انسانی برود. مدیر با لبخند او را دعوت به نشستن و شنیدن یک نصیحت کرد: «از تو به خاطر ۱ یا ۲ روز کاری که تو واقعاً انجام می دهی، تقدیر نمی شود

مرد از شنیدن آن جمله شگفت زده شد اما مدیر شروع به توضیح نمود.
مدیر : یک سال چند روز دارد؟
مرد: ۳۶۵ روز، بعضی مواقع ۳۶۶.
مدیر: یک روز چند ساعت است؟
مرد: ۲۴ ساعت
مدیر: تو چند ساعت در روز کار می کنی؟
مرد: از ۱۰صبح تا ۶ بعدازظهر؛ ۸ ساعت در روز.
مدیر: بنابراین تو چه کسری از روز را کار می کنی؟
مرد: ۳/۱


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 216
:: ارسال شده در: تفریح و سرگرمی , مطالب طنز , داستان , داستان طنز , داستان جالب ,

نویسنده : خودم و خودت
تاریخ : [دوشنبه 08 آبان 1391 ] [ 7:25]

 

فردی به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسید شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟

روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.

شخص جواب داد : آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است.

روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد. شما می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟

 


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 240
:: ارسال شده در: داستان , داستان پندآموز , داستان طنز ,

نویسنده : خودم و خودت
تاریخ : [یکشنبه 07 آبان 1391 ] [ 11:47]

 

روزی رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با منزل یکی از کارمندانش تماس بگیرد. بنابراین، شماره منزل او را گرفت.

کودکی به تلفن جواب داد و نجوا کنان گفت: «سلام»

رییس پرسید: «بابا خونس؟»

صدای کوچک نجواکنان گفت: «بله»

ـ می تونم با او صحبت کنم؟

کودکی خیلی آهسته گفت: «نه»

رییس که خیلی متعجب شده بود و می خواست هر چه سریع تر با یک بزرگسال صحبتکند، گفت: «مامانت اونجاس؟»

ـ بله

ـ می تونم با او صحبت کنم؟

دوباره صدای کوچک گفت: «نه»

رییس به امید این که شخص دیگری در آنجا باشد که او بتواند حداقل یک پیغامبگذارد پرسید: « آیا کس دیگری آنجا هست؟»

کودک زمزمه کنان پاسخ داد: «بله، یک پلیس»
رییس که گیج و حیران مانده بود که یک پلیس در منزل کارمندش چه می کند، پرسید: «آیا می تونم با پلیس صحبت کنم؟»

کودک خیلی آهسته پاسخ داد: «نه، او مشغول است؟»

ـ مشغول چه کاری است؟

کودک همان طور آهسته باز جواب داد: «مشغول صحبت با مامان و بابا و آتش نشان

رییس که نگران شده بود و حتی نگرانی اش با شنیدن صدای هلی کوپتری از آن طرف گوشی به دلشوره تبدیل شده بود پرسید: «این چه صدایی است؟»

صدای ظریف و آهسته کودک پاسخ گفت: «یک هلی کوپتر»

رییس بسیار آشفته و نگران پرسید: «آنجا چه خبر است؟»

کودک با همان صدای بسیار آهسته که حالا ترس آمیخته به احترامی در آن موج می زد پاسخ داد: «گروه جست و جو همین الان از هلی کوپتر پیاده شدند

رییس که زنگ خطر در گوشش به صدا درآمده بود، نگران و حتی کمی لرزان پرسید: «آنها دنبال چی می گردند؟»

کودک که همچنان با صدایی بسیار آهسته و نجواکنان صحبت می کرد با خنده ریزی پاسخ داد: «من».


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 258
:: ارسال شده در: تفریح و سرگرمی , مطالب جالب و خواندنی , مطالب طنز , داستان , داستان طنز ,

نویسنده : خودم و خودت
تاریخ : [یکشنبه 07 آبان 1391 ] [ 11:43]
آخرین مطالب ارسالی
سایت دوستان تاریخ : دوشنبه 08 آبان 1391
اطلاعیه سایت تاریخ : یکشنبه 07 آبان 1391
بخش آموزش سایت تاریخ : شنبه 06 آبان 1391
اس ام اس مناسبتی : پیامک خنده دار و سرکاری ماه رمضان 97 تاریخ : دوشنبه 31 اردیبهشت 1397
مطالب جالب و خواندنی : تا به حال بزرگترین زندان شناور در جهان را دیده اید ؟ تاریخ : سه شنبه 15 اردیبهشت 1394
اس ام اس و مطالب عاشقانه : بـہ دنبـال قلبے وفادار باشیـــد تاریخ : شنبه 12 اردیبهشت 1394
ماجرای ازدواج فرزندان حضرت آدم (ع) و قتل هابیل تاریخ : شنبه 18 بهمن 1393
شاطره تاریخ : یکشنبه 28 دی 1393
مطالب طنز : شعر طنز پیامک لیلی به مجنون تاریخ : سه شنبه 06 آبان 1393
گران‌ترین ماده‌ها را در دنیا ! (تصویر و قیمت) تاریخ : شنبه 05 مهر 1393
داستان جالب : به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمی شود !! تاریخ : جمعه 15 فروردین 1393
user
progress عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

progress فراموشی رمز عبور؟

progress عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
easymoblog آمار مطالب
» کل مطالب : 974
» کل نظرات : 81
stat آمار کاربران
» افراد آنلاین : 1
» تعداد اعضا : 471

onlineuser کاربران آنلاین

servertime آمار بازدید
» بازدید امروز : 101
» باردید دیروز : 25
» ورودی گوگل امروز : 0
» ورودی گوگل دیروز : 0
» بازدید هفته : 101
» بازدید ماه : 5,562
» بازدید سال : 35,717
» بازدید کلی : 533,845
شارژ مستقیم || شارژ همراه
همراه اول|ایرانسل|تالیا
http://charge-hamrah.ir
بازار ایران
درج آگهی رایگان در بازار بزرگ ایران
http://irbazaar.com
تبلیغات شما
سایت تفریحی خودمـ ــ ـ و خودتـ ـ ــ
w w w.khodam-o-khodet. i r
RSS

Powered By
Rozblog.Com
Translate : RojPix.ir